تبلیغات
تاریخ جهان - هخامنشیان2
پنجشنبه 9 دی 1389

هخامنشیان2

   نوشته شده توسط: پارسا محمدی و مرتضی انصاری    

سلطنت داریوش اول ( 521-486 ق. م) داریوش منسوب به یکی از خاندانهای فرعی سلسله هخامنشی است. جد داریوش ( آرشام) که در آن زمان زنده بود، عنوان پادشاهی داشت و پدر داریوش ( ویشتاسب) در پارت از حکام بود. کمتر پادشاهی در بدو جلوس خود به تخت سلطنت، مانند داریوش با مشکلات زیاد و...

سلطنت داریوش اول ( 521-486 ق. م) داریوش منسوب به یکی از خاندانهای فرعی سلسله هخامنشی است. جد داریوش ( آرشام) که در آن زمان زنده بود، عنوان پادشاهی داشت و پدر داریوش ( ویشتاسب) در پارت از حکام بود. کمتر پادشاهی در بدو جلوس خود به تخت سلطنت، مانند داریوش با مشکلات زیاد و طاقت فرسا مواجه شده‌است. زیرا به علت غیبت طولانی کمبوجیه از ایران که مدت 4 سال به طول انجامید و اخباری که در غیاب او منتشر می‌شد، به تخت نشستن بردیای دروغی و کارهایی که او در مدت 7 ماه برای جلب توجه مردمان ایالات کرد، در نتیجه از نفوذ حکام مرکزی، در ممالکی که تازه جزو ایران شده بودند، کاست و حس استقلال طلبی آنان را تحریک کرد و هر کدام از ممالک تابعه در صدد برآمدند که از ایران جدا شده به حال سابق خود برگردند. هنگامی که مسأله گیومت پیش آمد و توانست مدت 7 ماه تخت سلطنت را اشغال کند موجب شد که افراد دیگری هم به فکر سلطنت بیافتند. داریوش در مدتی قریب به 2 سال، مجبور بود با اغتشاشاتی که در همه نواحی مملکت او ایجاد شده بود بجنگد.
داریوش برای جلب قلوب مردم مصر، به آنجا سفر کرد و در حدود 512 یا 513 قبل از میلاد اقدام به جنگ باسکاها کرد. لشکر عظیم ایرانیها از تنگه بسفر گذشتند و تراکیه شرقی را مطیع ساختند و از دانوب عبور کردند. هدف این لشکر کشی ظاهراً برقرار کردن امنیت در مرزهای شمالی امپراتوری هخامنشی بود. داریوش پس از چند هفته پیشروی در دشت‌های روسیه، ناگزیر، بازگشت. در زمان داریوش هند غربی نیز تبعه ایران شد. از مهم ترین وقایع سلطنت داریوش، شورش شهرهای یونانی در مقابل حکومت ایران است که منجر به جنگهای مدی گردید. در لشکر کشی اول، کاری از پیش نرفت در لشکر کشی دوم، ایرانیان در ماراتن توفیقی به دست نیاوردند. پیش از آن که داریوش اقدام به سومین لشکر کشی کند، شوروشی در مصر روی داد و توجه داریوش به آن طرف معطوف شد. قبل از توضیح در مورد شورش مصر باید گفت در جنگ ماراتن قشون ایرانی شکست نخورد بلکه عقب نشینی کرد و علت آن این بود که یکی از نواقص عمده سپاهیان ایران در دوره هخامنشی این بود که بجز آن قسمت زبده که گارد جاویدان بود، بقیه اسلحه دفاعی نداشتند، مثلاً سپرهایشان از ترکه بید بافته شده بود. جاویدانیها با سپاهیان زبده هم، غالباً در قلب سپاه جا می‌گرفتند اینها دلیرانه می‌جنگیدند و گاهی هم، چنان که در ماراتن روی داد، قلب قشون دشمن را می‌شکافتند، ولی چون جناحین دفاعی، همان قدر پیش روند، سپاهیان جاویدان مجبور می‌شدند برای مساوی داشتن صف خود با صفوف دیگر جناحها، عقب بنشینند زیرا اگر جز این می‌کردند ممکن بود جناحین دشمن آنها را احاطه کنند.
در مورد جنگ ماراتن هم به نظر می‌آید چنین شده‌است. و اما در مورد شورش مصر باید گفت بعضی از نویسندگان علت این شورش را از زیادی مالیاتهایی که بر مردم مصر تحمیل می‌شده دانسته‌اند. اما به احتمال قریب به یقین این حدس درست نیست و این طغیان به دو جهت روی داده‌است: اولاً مصریها به واسطهٔ داشتن تمدنی قدیمی و مهم، ملتی بودند علاقه مند به آزادی و استقلال خود ، یونانیها نیز با استفاده از این روحیه مصریان، آنان را بر ضد ایران تحریک می‌کردند و علت آن این بود که اولاً یونانیها از بزرگی و ثروت دولت هخامنشی، وحشت داشتند ثانیاً تمام ممالک پر ثروت و آباد آن زمان، در حدود دولت ایران داخل شده بود، پس مشخص می‌شود جهت اصلی شورشهای مصر در دوره هخامنشی حسیات ملی و مذهبی مصریها و تحریکات یونانیها بوده‌است. داریوش قبل از عزیمت به مصر خشایارشا را که از آتوسا، دختر کوروش بود، به ولیعهدی انتخاب کرد و به کار تدارک لشکرکشی به مصر مشغول بود که در سال 486 ق. م بعد از 36 سال سلطنت درگذشت و پسرش خشایارشا جانشین او شد.
مقبره داریوش در نقش رستم قرار دارد. اقدامات داریوش بزرگ 1ـ تعدیل نظام مالیاتی، که از ابتکارات گیومت بود، را داریوش وسعت داد، پس اصلاح نظام مالیاتی یکی از کارهای وی بود. 2ـ اصلاح قوانین دادگستری، داریوش قوانین مالکیت را هم تعدیل کرد که اگر چه به سود دولتی‌ها و منصوبین دربار بود اما همین تعدیل از یک سری هرج و مرج‌ها کاست. 3 ـ تأسیس سپاه جاویدان، عده این لشکر 10 هزار نفر بود و هیچگاه از تعداد آنها کم نمی‌شد چون فوراً جاهای خالی را پر می‌کردند. به واسطه وجود این سپاه، امنیت در تمام ممالک تأمین می‌شد و بعلاو ه یک سپاه 4 هزار نفری از پیاده و سواره، از پایتخت و قصر سلطنتی محافظت می‌کردند. 4ـ داریوش سیستمی را به وجود آورد به نام پیک و در واقع به معنای سیستم پستی یعنی خبر رسانی سریع بوده‌است که در آن، جاسوسان مطالب را سریعاً جمع آوری کرده و به سازمان اطلاعات داریوش می‌رساندند. 5 ـ تا پیش از داریوش وضعیت معاملات چه درد اخل و چه در خارج کشور مشخص نیست اما آنچه که مشخص است، این است که سیستم داد و ستدی بوده‌است نه پولی. داریوش برای این که خود را با سیستم معاملاتی بین المللی وفق دهد اقدام به ضرب سکه طلایی کرد به نام وریک یا دریک که مردم به هیچ وجه حق استفاده از آن را نداشتند و فقط دولت برای معاملاتش از این سکه استفاده می‌کرد حتی ساتراپها هم از آن استفاده نمی‌کردند بلکه نقره و سایر فلزات استفاده می‌کردند. 6 ـ تأسیس سازمان چشم و گوش ( جاسوسی)، یعنی مأموران آن در هر جا که بودند مثل این بود که چشم شاه می‌دید و گوش شاه می‌شنید آنها وضعیت پادگانها، وضعیت مالی و … را جمع آوری کرده و به نزدیکترین دفاتر جاسوسی می‌رساندند. 7 ـ داریوش عقیده داشت که ابتدا باید اقتصاد را درست کرد و به این جهت از سارد تا شوش، جاده شاهی را به وجود آورد که طول آن 2500 کیلومتر بود و در طول مسیر، بین صد تا صدو ده کاروانسرا وجود داشت، یعنی فاصله بین هر کاروانسرا 25 کیلومتر بوده‌است. کار این کاروانسراها در زمان جنگ، اختصاص به کاروانهای نظامی پیدا می‌کرد اما در موارد آرامش، کار آنها حمایت از مال التجاره کاروانها، دادن آذوقه به آنها و… بود. 8 ـ داریوش در فاصله بین دریای سرخ و رود نیل ترعه‌ای به وجود آورد و در آن کتیبه‌ای نقش کرد این ترعه همان کانال سوئز است. 9 ـ داریوش، امپراتوری هخامنشی را به 20 تا 22 ساتراپ تقسیم کرد که در نتیجه آن، هم از موضوع منطقه‌ای شدن مناطق جلوگیری می‌کرد و هم بیشتر و راحت تر، مالیاتها را جمع آوری می‌کرد. هر بخش را به یک نفر به نام شهربان سپرد که هم از نظر امنیتی، دولت تأمین باشد و هم از نظر مسایل دیگر. همچنین برای کمک به والیان و نیز برای این که کارها در دست یک نفر نباشد دو نفر از مرکز مأمور می‌شدند، به اسم سردبیر که کارهای کشوری را اداره می‌کرد، سردبیر در واقع مفتش مرکز در ایالات بود و مقصود از تأسیس این شغل این بود که مرکز بداند احکامی که به والی صادر می‌شود اجرا می‌گردد یا نه. 10 ـ داریوش تعدادی از مخالفین خود را سرکوب کرد که برای تعداد آنها، داریوش هیچگاه عدد صحیحی به کار نبرده‌است اما آنچه مسلم است در زمان وی 19 منطقه طغیان کردند که داریوش می‌گوید من همه آنها را کشتم. 11ـ داریوش کاخهای شوش و تخت جمشید را ساخت. خشاریارشا (476-465 ق. م) خشایارشا پسر داریوش و آتوسا دختر کورس بود که در 35 سالگی به سلطنت رسید. پادشاه جدید با مشکلاتی روبرو شد که بدون حل آنها قادر نبود از عهده اداره حکومت خویش برآید. قبل از همه چیز می‌بایستی شورشی را که در مصر بپاخاسته بود، قلع و قمع کند، در سال 482 قبل از میلاد خشایارشا در نهایت شدت و جدت شورش مصر را فرونشاند.

او برادر خود هخامنش را به سمت ساتراپ آن کشور تعیین نمود، سپس درصدد برآمد که لشکر کشی دیگری علیه یونان ترتیب دهد. بنابراین قشونی از 46 ملت ترتیب داد و در رأس سپاهیان خود به سوی یونان حرکت کرد، او تصمیم داشت که از راه خشکی به یونان حمله کند، نه از راه دریا. فنیقیان در تنگه‌ها، پلی از قایق ساختند و سپاهیان ایران، در مدت 7 روز بلاانقطاع از آن عبور کردند، تسالیا و مقدونیه هیچ مقاومتی نشان ندادند و یونانیان شمالی مطیع شدند. در عبور از تراکیا و مقدونیه قوای دیگری به سپاهیان خشایاشا پیوستند. چنانکه وقتی که به تنگه ترموپیل رسید، جمع نیروی دریایی و زمینی او به 610/641/2 مرد جنگی بالغ بود، اگر چه این ارقام مبالغه آمیز است، تقریباً قطعی است که سپاه خشایارشاه از حیث تعداد بی سابقه بوده‌است. به هر حال لشکر خشایارشا به گردنه ترموپیل رسید ولی ناوگان، دچار طوفانی شدید گردید و حداقل 400 کشتی جنگی او نابود شد، مع ذالک در جنگ ترموپیل فاتح شد. ناوگان خشایارشا نیز با آسیب فراوانی که از سپاه یونان دید، پیروز شد و سرانجام سپاهیان ایران، آتن را گرفتند و به انتقام شهرساداک آن را آتش زدند و معبد آن را تاراج کردند. خشایارشا در این هنگام تصمیم به جنگ دریایی با ناوگان یونانیان گرفت ولی در نبرد معروف به سالامین، یونانیان پیروزی یافتند و این پیروزی سرنوشت قطعی جنگ را معین کرد. خشایارشا که از جان خود بیمناک بود، مارادونیه را با 300 هزار سپاهی برای ادامه جنگ به جای گذاشت و عازم ایران شد. سال بعد مارادونیه در نبرد پلاته مغلوب شد و درسال 376 ق. م، ایرانیان آخرین متصرفات خود را در اروپا از دست دادند.
دلایل عدم پیشرفت ایران، در جنگهای متعددی که با یونان کرد به شرح زیر است: اولاً قشون ایران رزم آزموده و ورزیده نبود، چون به استثناء ده هزار نفر سپاه جاویدان باقی سپاه را از ممالک تابعه جمع کرده به طرف یونان فرستاده بودند و هر چند پارسی‌ها، مادی‌ها و پارتها که اکثریت اهالی ایران زمین را تشکیل می‌دادند تیراندازان قابل و ماهری بودند ولی در مقابل اسلحه یونانیها که کامل تر و محکم تر بود نمی‌توانستند نتیجه مطلوبی از مهارت خود بگیرند. به علاوه باید در نظر گرفت که سواره نظام ایران که به جلگه‌های وسیع ایران عادت کرده بود، در مملکت کوهستانی یونان و معبرهای تنگ آن نمی‌توانست به پیاده نظام اکتفا کند، ثانیاً درقشون ایران آن حرارت و از خود گذشتگی که یونانی‌ها ابراز می‌کردند نبود، چه یونانیها در خانه خود می‌جنگیدند و فتح یا شکست مسأله‌ای حیاتی برای آنها به شمار می‌رفت. ولی فتح قشون ایران به علت این که از ملل تابعه اجنبی تشکیل شده بود، موجب دوام تابعیت قشون می‌شد و به عکس درصورت شکست، امید استخلاص آنان را از قید تابعیت برداشت. بنابراین حس وطن خواهی یونانیها را به فداکاری و از جان گذشتگی وا می‌داشت و به عکس در قشون ایران دسته‌ای از افراد قشون را که متشکل از ملل اجنبی بود با چوب و شلاق به میدان جنگ می‌راند. خشایارشا به علت عدم موفقیت‌های پی در پی که در اوایل سلطنتش روی داد، بکلی فاقد اراده شده، جهانگیری را فراموش کرده و در عیش و عشرت فرو رفت. بزرگان پارس از این جهت که در خط کشور گشایی افتاده و در هر سلطنت ممالکی به ایران ضمیمه کرده بودند، از سستی خشایارشا ناراضی شده و با نظر حقارت به او می‌نگریستند. در این زمان اردوان، رییس قراولان مخصوص شاه توطئه‌ای بر علیه وی ترتیب داد و به وسیله خواجه‌ای به نام مهرداد، شبانه وارد خوابگاه خشایاشا شده و او را به قتل رساند، سپس نزد اردشیر پسر سوم خشایارشاه رفته، او را از فوت شاه آگاه کرد و گفت که قتل شاه، کار داریوش پسر بزرگ خشایارشاه است و او برای رسیدن به تاج و تخت این کاررا کرده‌است. سخنان اردوان موجب شد اردشیر، داریوش، برادر خود را به واسطه انتقام به قتل برساند. پس از قتل داریوش تخت به ویشتاسب، پسر دوم خشایارشا می‌رسید ولی چون او حاکم ایالت باختر بود و در این زمان در پایتخت بسر نمی‌برد اردشیر به کمک اردوان به تخت نشست. حکومت هخامنشی بعد از خشایارشا اردشیر اول در سال 464 قبل از میلاد، اردشیر اول، پسر خشایارشا که یونانیان او را درازدست می‌نامیدند به تخت نشست و قریب 41 سال سلطنت کرد. در طی ای مدت بجز یکی، دو مورد، اتفاق مهمی روی نداد. در ابتدای سلطنت اردشیر، ویشتاسب پسر خشایارشا، با مردم باختر همدست شده و مدعی سلطنت شد ولیکن بعد از دو جنگ مغلوب و نابود گردید. اردشیر، همچنین شورش مصر را سرکوب کرد. علت این شورش مجدد را رفتار بد هخامنش، ولی مصر می‌دانند. اردشیر همچنین با یونانیان معاهده کیمون را منعقد ساخت که بموجب این معاهده، یونانیهای آسیای صغیر در امور داخلی،به کلی مختارشدند و ایران قبول کرد که در امور آنها دخالت نداشته باشد و فقط کشتیهای تجارتی ایران حق داشته باشند به بنادر یونان بروند. در زمان او، تمیستوکل به دریار ایران آمد تا اردشیر را در امور یونان تحریک کند، ولی موفق نشد. بعد از مرگ اردشیر اول در سال 423 قبل از میلاد، یگانه فرزندش به نام خشایارشای دوم به تخت سلطنت جلوس نمود. دوران سلطنتش بسیار کوتاه بود، زیرا مورد قبول و حمایت طبقه نجبا و اشراف کشور واقع نشد و معزول گردید. سپس پسر اردشیر به نام سغدیان به حکومت پرداخت، ولی او فقط از ماه آوریل تا دسامبر 424ق. م سلطنت کرد. و سپس نجیب زادگانی که دررأس هیأت حاکمه ایران بودند، یکی از پسران اردشیر به اسم داریوش دوم را به سلطنت رساندند. کلیه حوادث داخلی و خارجی دوران سلطنت داریوش دوم گواهی می‌دهد که حکومت هخامنشیان رو به ضعف و سستی نهاده بود. بعد از داریوش، پسرش اردشیر دوم به تخت نشست (464-360 ق. م). یونانیها او را منمون که به معنی با حافظه‌است لقب داده بودند قیام برادرش، کوروش کوچک را فرو نشاند و بر ضد دولت اسپارت که به کوروش صغیر کرده کرده بود، به تقویت آتن پرداخت. به مصر نیز قشون کشی کرد و درزمان او امپراتوری ایران دستخوش اختلافات داخلی و سرکشی والیها و امرای استقلال طلب گردید. پس از او پسرش اردشیر سوم به سلطنت رسید(359-328ق. م). در آغاز سلطنت، شاهزادگان و وابستگان خانواده سلطنتی را کشت و سپس به فرو نشاندن شورشهایی که در اواخر پادشاهی پدرش در متصرفات ایران پدید آمده بود، همت گماشت. یونانیان از او برای مقابله با فیلیپ مقدونی کمک خواستند، لیکن اردشیر در همین وقت به دست باگواس کشته شد. بعد از فوت اردشیر، ارشک پسر او به تخت نشست ولی او نیز به دست باگواس خواجه کشته شد. (336ق. م). سپس این خواجه یکی از نواده‌های داریوش دوم را به تخت نشانید. او موسوم به داریوش سوم گردید(326-330ق.م). و او بود که باگواس را به قتل رساند. در سال 326 قبل از میلاد، فیلیپ دوم مقدونی به آسیای صغیر لشکر کشید و دربهار 334 قبل از میلاد لشکرکشیهای اسکندر مقدونی آغاز شد. سپاهیان ایران در جنگهای گرانیکوس، ایسوس و گوگمل شکست خوردند. داریوش به پارت گریخت و به وسیله والی بلخ « بسوس» به قتل رسید و بدین ترتیب سلسله هخامنشی منقرض گردید. وضع اجتماعی و اقتصادی ملل در دورة هخامنشی کورش در دوران زمامداری خود،از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانه‌ای که کمابیش مبتنی برمصالح ملل تابعه بود، پیروی می‌کرد. از این جملة او که می‌گوید: « رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمی‌تواند از گله اش بیش از آنچه به آنها خدمت می‌کند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همانقدر می‌تواند استفاده کند که آنها را خوشبخت
می‌دارد.» و نیز از رفتار و سیاست عمومی او، بخوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت قدرت خود را در تأمین سعادت مردم می‌دانست و کمتر در مقام زراندوزی و تحمیل مالیات برملل تابع خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از قتل و کشتارهای فجیع خودداری کرد بلکه به معتقدات مردم احترام گذاشت و آنچه را که از ملل مغلوب ربوده بودند، پس داد « موافق تورات، پنجهزار و چهار صد ظرف طلا و نقره را به بنی اسرائیل رد می‌کند، معابد ملل مغلوبه را میسازد و می‌آراید.» و به قول گزنفون، رفتار او طوری بوده که « همه می‌خواستند جز ارادة او چیزی بر آنها حکومت نکند.»
ریچاردن فرای ضمن بحث در پیرامون اوضاع اقتصادی دوران هخامنشی می‌نویسد: « باجها و مالیاتهای حکومت هخامنشی بسیار فراوان بود. چنین می‌نماید که حقوق بندر و باج بازار و عوارض دروازه و راه و مرز به گونه‌های متعدد، و باج چهارپایان و جانوران خانگی که گویا ده درصد بود، و همچنین باجهای دیگری، برقرار بود. شاه در نوروز، پیشکش می‌گرفت و هرگاه سفری می‌کرد رنجی بیشتر بر مردم محل تحمیل می‌شد. بیشتر این پیشکشها و باجهای گوناگون به صورت پول و یا جنس پرداخته می‌شد. بیگاری برای ساختن و ترمیم راهها و ساختمانهای مورد استفاده عموم مردم، و مانند آنها به دست شهربانان و شاه بر مردم بفراوانی تحمیل می‌شد. پس چنین می‌نماید که زندگی برای مردم عادی بسیار دشوار بود. هزینه‌های عمومی محلی را، با باجهای مخصوص آن محل انجام می‌دادند، زر و سیم چون سیلی گران به صندوقهای شاه می‌ریخت. هنوز سخنی از املاک و معدنها و تأسیسات آبیاری شاه نگفته‌ایم که درآمدهای کلان داشت. بیشتر طلاهای گرد آمده به هنگام جنگ با همچون پیشکشی به مصرف می‌رسند.»